پنج شنبه, 16 شهریور 1396 05:53

چرا سوت قطار قرمز رنگ نیست؟

چگونه مغز ما حواس گوناگون را به واقعیتی واحد تبدیل می‌کند؟
پاسخ‌های گوناگونی به این معمای چالش برانگیز داده شده است و موضوعی داغ در دنیای تحقیقات به شمار می‌آید.

یکی از دیدگاه‌هایی که...

یکی از دیدگاه‌هایی که این روزها طرفداران زیادی پیدا کرده است، عملکرد هوشیاری –علت وجودیِ آن- در ترکیب حواس گوناگون به واقعیتی واحد است تا برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری را تسهیل کند.

البته واقعیت آنقدرها هم که فکر می‌کنیم یکپارچه نیست. اطلاعات محیط اطراف به شکل تکه‌تکه وارد مغز می‌شوند. نواحی گوناگون مغزی هرکدام به دریافت اطلاعات ویژه‌ای اختصاص یافته‌اند و مغز سعی می‌کند تا "این قطعات پازل" را کنار هم قرار دهد و تصویری ثابت از جهان به دست آورد. اما اشکالی وجود دارد: جهان اطراف هر لحظه درحال تغییر است، به همین دلیل اطلاعات لحظۀ ‌کنونی در لحظۀ آتی کاربردی برای مغز نداشته و مغز همواره اطلاعات را با اندکی تاخیر دریافت می‌کند.

اینکه مغز چگونه دست به یکپارچه‌سازی می‌زند، هنوز مشخص نشده؛ اما می‌توان به تعدادی از نظریات و فرضیات در این مورد اشاره کرد:

مراکز همگرایی مغز

مراکز متعددی در مغز موجودند که وظیفه‌شان ترکیب حواس گوناگون است. آن‌ها اطلاعات حاصل از حواس گوناگون، یا دیگر مراکز ترکیبی را دریافت و درهم‌می‌آمیزند؛ اما مرکزی برای جمع‌آوری "تمام اطلاعات" وجود ندارد.

به طور مثال، کالیکولوس فوقانی در ساقۀ مغز، به منظور جهت‌یابی اشیا، اطلاعات بینایی و شنوایی را ترکیب می‌کند. مراکز دیگری به ترکیب حواس بینایی، شنوایی و لامسه می‌پردازند. همانند زمانی که شاخه‌ای را میان دست‌هایتان می‌شکنید و متوجه منشا آن صدا می‌شوید.

نواحی ادراک مغزی ارتباط میان اشیا و اتفاقات را رقم می‌زنند؛ اینکه یک صندلی چوبی چگونه از درخت ساخته می‌شود.

حتی یک حس مشخص نیز نیازمند یکپارچه‌سازی است. اطلاعات منتقله توسط تقریبا 2 میلیون رشتۀ عصبی شبکیه برای پردازش نیازمند دسته‌بندی و سپس ترکیب هستند.

هماهنگی و همزمانی

یک نظریه –که هنوز به اثبات نرسیده است- بیان می‌کند که "همزمانی" فعالیت‌های عصبی در مناطق مختلف مغزی، که نشان‌دهندۀ شیء خارجی واحدی هستند، امکان پردازش آن‌ها به عنوان مجموعه‌ای یکسان را فراهم می‌کند. مدارهای همگرایی مغز اطلاعاتی را که در یک قطعۀ زمانی مشخص به مغز وارد می‌شوند، به عنوان جسم ثابتی شناخته و تفسیر می‌کنند.

حافظه

حافظۀ کوتاه‌مدت به ما این امکان را می‌دهد که شیئی که موقتا از دید ما پنهان است را در خاطر نگاه داریم و پس از پدیدار شدن مجددش، دوباره آن را تشخیص دهیم. همچنین هنگامی که تنها با دیدن برخی از جنبه‌های یک شئ، پی به وجود آن می‌بریم این خاطرات و تجارب گذشتۀ ما هستند که به کمک آمده و ارتباطات لازم را برقرار می‌کنند.

دنیا در نقش حافظه

برخی تئوری‌ها ،همانند Kevan O’Regan، ادعا می‌کنند که ما از دنیا استفاده می‌کنیم تا واقعیات را کنار یکدیگر قرار دهیم. شما برای شناخت بهتر یک شئ، بیشتر توجه می‌کنید و جهان به شما اطلاعات بیشتری از آن را می‌دهد. ذهن ما وقایع را یکپارچه تفسیر می‌کند؛ زیرا دنیا به خودیِ خود یکپارچه است، و مغز ما با اطرافش تطابق پیدا ‌می‌کند.

نورولوژیست مشهور روسی ،الکساندر لوریا، در یکی از شرح‌حال‌های بیمارانش، به شخصی اشاره می‌کند که بر اثر اصابت گلوله مغزش آسیب دیده بود. وی سابقا مهندس بود اما پس از این اتفاق نمی‌توانست میان هیچ چیز با چیز دیگری ارتباط معناداری برقرار کند. او می‌دانست که چوب برای ساخت صندلی از درخت به دست می‌آید، اما اینکه چطور این اتفاق روی می‌دهد برایش نامفهوم و غیرقابل درک به نظر می‌رسید.

 

توسط: مهدی باس‌خواه– دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی ایران

All Items
تازه های علم و فناوری
LOAD MORE LOADING... NO MORE WORKS